تبليغاتX
گفتنی ها

گفتنی ها

سلام فن آوری هسته ای

فن آوری هسته ای چقدر تو نازی؟ من هميشه مبهوت نگاه قشنگ تو بوده ام. چقدر برای به دست آوردنت تلاش کرديم. چقدر تورم به کشور وارد کردی. چقدر دلارهای نفتی صرف به دست آوردن تو شد. تو واقعا حق ما بوده ای. حق های ديگر را بی خيال فعلا تو حقی و به قول آقای شصتچی مرد هزار چهره روزگار ما و ديگر هيچ. خوب حالا که به دست آمدی بيا و ما را درياب. گرانی را از بين ببر. مسکن را ارزان کن. جوانان را شاغل کن. فن آوری جان، همسايه ما بيمار است به خاطر ناتوانی در کار کردن ، اخراج شده. بيا و درمانش کن و برايش کاری دست و پا کن. يک کيلو گوشت تقديم زن شوهر مرده ای کن که کودکانی گرسنه دارد. البته نگو که کيک زرد بخورند تا گرسنه نمانند چون کيک زرد تو نمی تواند برای آن ها غذا شود خودت هم می دانی. فن آوری جان آسفالت خيابان های شهر ما چاله چوله زياد دارد کرم نموده فرود آ و اين چاله ها را پر کن. فن آوری جان راستی پول نفت چه شد؟ اگر امکان دارد کمی هم از پول نفت را سر سفره ما بياور. حالا که تو به دست آمده ای ديگر نبايد پول نفت برايت خرج شود. فن آوری جان بچه هايم را در مدارس دولتی ثبت نام کرده ام. مديران مدارس پول همياری می خواهند اگر امکان دارد به آن ها بگو طبق قانون اساسی تحصيل تا مقطع ديپلم رايگان است. اگر باز قبول نکردند خودت به آن ها پول بده. راستی فنی جان اين امارات يک وجبی ادعای مالکيت جزاير را کرده است. خودت بگو چه کارش کنيم؟ حال که ترا به دست آورديم جزاير را می خواهيم چه کار؟ اين آذربايجان قدر نشناس پای آمريکا و اسراييل را به آنجا باز کرده آن را چه کارش کنيم؟ شورای امنيت تا حالا سه تا قطع نامه داده تا دست از تو برداريم آخر مگر می شود ما از توی عزيز دست بشوييم؟ راستی اگر تحريم شديم تو حتما راهی برای برون رفت از آن داری. راستی فنی جان کشورک های همسايه جرات کرده اند مفاخرمان را به تاراج ببرند. مولوی از آن ترکيه شده، امارات خيام را عرب دانسته ، ازبکستان ابوعلی سينا را صاحب شده ، نوروز تاجيکی شده و.... خودت بگو چه کنيم؟ شايد بگويي تا مرا داريد اين ها را می خواهيد چه کار؟ شايد هم بگويي آن ها ديگر قديمی شده اند دانشمندان جوان هسته ای را عشق است. راستی آن دختر کوچک که در زيرزمين منزلش انرژی هسته ای کشف کرده چه شد؟ حتما ديگر بزرگ شده و برای خودش کسی شده است و الآن دارد در نطنز کار می کند؟ حقوق خوبی هم می گيرد. کاش من هم به جای اين که آبياری بخوانم می رفتم فيزيک می خواندم. اگر اين کار را می کردم الآن جزو دانشمندان جوان بودم و کلی به من افتخار می کردند. اشتباه کردم آبياری خواندم و الآن به جای کار هسته ای ، در بيابان های استان هرمزگان در ميان بلوچ های مهربان مزرعه پرورش ميگو می سازم. ميگو هم خودت می دانی به خاطر وجود مبارک تو ، توی سرش خورده و ديگر در ميان خارجی های نازک نارنجی خريداری ندارد و ميلياردها تومان پول بی زبان کشور در کرانه های استان های جنوبی خاک شده است. راستی هسته ای جان می دانی دشت های استان همدان به خاطر بی آبی دارد له له می زند اگر امکان دارد کمی آب برای اين دشت های زبان بسته توليد کن. البته منظورم آب سنگين نيست چون آب سنگين دردی برای اين دشت های تشنه دوا نمی کند. هسته ای گرامی من صادقانه بگويم بهت دارم حسودی می کنم. 72 ميليون آدم را سر کار گذاشته ای. هسته ای جان می دانم خسته ات کردم و وقت گرانت را گرفتم بيش از اين وقتت را نمی گيرم می دانم خسته ای برو به کارت برس ، چون امروز سرت خيلی شلوغ است. حتما ميهمان های خيلی مهمی داری و وقت نمی کنی به حرف های خسته کننده من گوش کنی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 11:53  توسط نقی عبدالجوادی دستجردی  |