تبليغاتX
گفتنی ها

گفتنی ها

علی باقری و سازمان مجاهدین انقلاب

وقتی وارد دبیرستان شدم بلافاصله عضو انجمن اسلامی دبیرستان شدم. عضویت در انجمن باعث آشنایی من با ایشان شد. دو سال از من بزرگتر بود. از فعالان انجمن بود.هر روز و به مناسبتهای مختلف در مراسم صبحگاهی دبیرستان سخنرانی می کرد.از مسایل سیاسی آن زمان آگاه بود و سعی می کرد با سخنرانی این آگاهی اش را به بقیه دانش آموزان هم منتقل کند. گاهی آنقدر حرف می زد که همه خسته می شدند.همیشه  در فصول سرد یک اورکت آمریکایی سبز رنگ تنش بود. جوانی بود لاغر اندام و با چهره ای گشاده. در سال ۶۵ در دانشگاه قبول شد و لی باز دست بردار نبود. از قزوین تا تهران در رفت و آمد بود تا باز هم بتواند در دبیرستان سخنرانی کند.شاید می دانست که روزی عضو یکی از احزاب خواهد شد.حزبی که نام مجاهدین انقلاب دارد ولی نام با مسمایی در شرایط فعلی نیست.مجاهدین انقلاب سازمانی بود که در سالهای نخستین انقلاب برای کم اثر کردن سازمان مجاهدین خلق ایجاد شد. افراد این سازمان چپهای اسلامی بودند.به ویژه جناب بهزاد نبوی که رییس ستاد بسیج اقتصادی بود.حال چپهای آن موقع با چرخشی زیاد اکنون طرفدار اقتصاد آزاد شده اند. وعلی باقری آن جوان تند بسیجی اکنون عضو این سازمان و طرفدار تفکر جدید آن است.من علی آقا را از سال ۱۳۶۶ ندیده ام.ولی این علی آقای ما اکنون سری توی سرها دارد. هر چند که با روی کار آمدن دولت نهم سمت دولتی ندارد.ولی باز هر از گاهی با مقاله ای در یک روزنامه اصلاح طلب اعلام حضور می کند.به نظر من سازمان مجاهدین انقلاب قبل از هر چیز باید نامش را عوض کند.ضمنا این سازمان حتا نفوذ کمتری از حزب مشارکت در بین توده ها دارد.باید برای نفوذ در میان توده ها تلاش کند.این سازمان در حال حاضر نه یک حزب فراگیر که یک انجمن کم تعداد است.این سازمان در واقع یک شرکت سهامی خاص  است با تعداد محدودی عضو.تا کنون هم اگر اعضای آن صاحب سمتی شده اند به واسطه نام خودشان بوده نه حزبشان.مثلا همین بهزاد نبوی را مردم از دولت شهید رجایی می شناسند.ولی کمتر کسی می داند او عضو سازمان مجاهدین انقلاب است.همین علی باقری را کمتر کسی می شناسد در حالی که او عضو ارشد سازمان است.این سازمان باید حضورش را در بین مردم بیشتر کند.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 12:52  توسط نقی عبدالجوادی دستجردی  | 

دیدار با دوست قدیمی

دیروز برای انجام یک کار اداری به شیلات تهران رفته بودم.با یکی از دوستان که قبلا مدیر کل مهندسی آبزیان بود قرار داشتم.نامه اداری را طبق سیاق سابق به نام این دوست که البته به نوعی کارفرمای تعدادی از طرحهای ما هم هست نوشته بودیم.ایشان پس از دیدن نامه گفت عنوان را عوض کنید زیرا اداره کل مهندسی آبزیان در اداره دیگری ادغام شده و اداره دیگری به نام اداره فنی و امور آبزی پروری به وجود آمده است.مدیر این اداره جدید هم آقای مهندس مومن نیاست.با شنیدن نام مومن نیا من یاد یکی از دوستانم افتادم که در سفر ترکیه با ایشان آشنا شده بودم.این آقای مومن نیا در سفر ترکیه بسیار فعال بود و تلاش زیادی می کرد.در هر بازدید و کلا طی سفر هفت روزه ما از همه جا عکس و مطلب تهیه می کرد.علاوه بر اینها ایشان خیلی خودمانی و از آن آدمهایی بود که زود با دیگران صمیمی می شد.خلاصه در آن سفر ما با هم خیلی صمیمی شدیم. پس از بازگشت از ترکیه هم مدتی ارتباط تلفنی داشتیم.ولی متاسفانه بعد از مدتی ارتباط ما قطع شد.البته بیشتر تقصیر من بود.دیگر همدیگر را ندیدم تا همین دیروز که من وقتی نام ایشان را شنیدم حس کردم این مومن نیا همان مومن نیای صمیمی و همسفر خوب من در ترکیه است.به فردی که به دیدارش رفته بود گفتم می خواهم ایشان را ببینم.بلافاصله به دیدار ایشان رفتیم و فهمیدم همان مومن نیای خودمان است.خلاصه یک ساعتی در خدمت ایشان بودم .تجدید خاطره خوبی بود.من آدمی هستم که خوبی آدمها نسبت به خودم را هیچگاه فراموش نمی کنم. حالا که این را می نویسم حدود 4 سال از آشنایی ما گذشته است.خلاصه این ماموریت اداری باعث تجدید دیدار و خاطره با یکی از دوستانم شد.با امید به موفقیت ایشان در همه مراحل زندگی و مسئولیت تازه اش.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 12:14  توسط نقی عبدالجوادی دستجردی  | 

فرشته ها حتما می آیند

 نوشته زیر یکی از نوشته های زیبای خانم عرفان نظرآهاری از سرایندگان و نویسندگان معاصر است.به مناسبت حلول ماه مبارک رمضان این نوشته را در وبلاگم گذاشتم.اگر وقت کردید به سایت ایشان به نشانی زیر سر بزنید:http://www.nooronar.com

 فرشته‌ها آمده‌اند پايين. همه‌ جا پُر از فرشته‌ است.از كنارت‌ كه‌ رد مي‌شوند، مي‌فهمي؟ اسمت‌ را كه‌ صدا مي‌زنند، مي‌شنوي؟ دستشان‌ را كه‌ روي‌ شانه‌ات‌ مي‌گذارند، حس‌ می کنی؟

راستي، حياط‌ خلوت‌ دلت‌ را آب‌ و جارو كرده‌اي؟دعاهايت‌ را آماده‌ گذاشته‌اي؟ آرزوهايت‌ را مرور كرده‌اي؟مي‌داني‌ كه‌ امشب‌ به‌ تو هم‌ سر مي‌زنند؟مي‌آيند و برايت‌ سوغاتي‌ مي‌آورند، پيرهن‌ تازه‌ات‌ را.خدا كند يك‌ هوا بزرگ‌ شده‌ باشي. مي‌آيند و چهار گوشه‌ دلت‌ را نور و گلاب‌ مي‌پاشند.
مي‌آيند و توي‌ دستشان‌ دعاي‌ مستجاب‌ شده‌ و عشق‌ است.
مبادا بيايند و تو نباشي. مبادا درِ‌ دلت‌ را بسته‌ باشي.
مبادا در بزنند و تو نفهمي. مبادا...
كوچه‌ دلت‌ را چراغاني‌ كن. دمِ‌ در بنشين‌ و منتظر باش.
فرشته‌ها مي‌آيند. فرشته‌ها حتماً‌ مي‌آيند.
خدا آن‌ سوتر منتظر است. مبادا كه‌ فرشته‌هايت‌ دست‌ خالي‌ برگردند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 11:22  توسط نقی عبدالجوادی دستجردی  | 

تبریک ماه رمضان

Go to fullsize image

فرارسیدن ماه مبارک رمضان بر همه مسلمانان مبارک باد.امیدوارم این ماه، ماه استغاثه به درگاه حق و ماه آمرزش گناهان برای همه ما باشد.در این ماه محرومان را دریابیم.البته کمک به محرومان نباید مختص این ماه باشد.در این ماه بیشتر آنها را دریابیم.                                                                                      

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 18:42  توسط نقی عبدالجوادی دستجردی  | 

من به خال لبت ای دوست......

 من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم

                                          چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم

فارق از خود شدم و کوس انا الحق بزدم

                                           همچو منصور خریدار سر دار شدم

غم دلدار فکنده ست به جانم شرری

                                          که به جان آمدم و شهره بازار شدم

در میخانه گشایید به رویم شب و روز

                                        که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم

جامه زهد و ریا کندم و بر تن کندم

                                       خرقه پیر خراباتی و هوشیار شدم

واعظ شهر که از پند خود آزارم داد

                                     از دم رند می آلوده مددکار شدم

بگذارید که از بتکده یادی بکنم

                                    من که با دست بت میکده بیدار شدم

این شعر از شعرهای  امام خمینی رحمه الله علیه می باشد.به نظر من این شعر واقعا زیبا و دلنشین و در عین حال محتوی معانی شگرفی است.این شعر گویای وصف عاشقی است که گرفتار معشوق است و معشوقش را دوست می دارد.عاشق با شادی معشوق شاد و با غم او غمگین می شود.مصداق عشق لیلی و مجنون است.مصداق خسرو و شیرین است.اما در عین حال منظور امام از این شعر عشق آسمانی است نه زمینی.به نظر من منظور امام عشق به خداست.عشق به آفریننده کائنات است.عشق در شعر امام عشق واقعی است.زیرا امام علاوه بر این که سیاستمداری خبره بود عارف هم بود.من در شعرهای امام معانی عرفانی زیادی یافتم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 17:43  توسط نقی عبدالجوادی دستجردی  |