تبليغاتX
گفتنی ها

گفتنی ها

حزب مشارکت

دیروز برای دیدن دوست دوران دبیرستانم به دفتر حزب مشارکت رفتم.ساختمانی محقر و خلوت بود.یک ساعتی که در آنجا بودم مراجعان کمی را دیدم که می آمدند و می رفتند.بیشتر مراجعان فعالان و اعضای حزب بودند.به نظر من حزب مشارکت با پیشینه ای حدودا ۱۰ ساله و با چهره هایی شناخته با این وضعیت اصلا شانسی برای پیروزی در انتخابات ندارد.این حزب به غیر از دانشگاهیان پایگاه دیگری ندارد.طبق آمار سرشماری نفوس و مسکن سال ۱۳۸۵ خورشیدی ۱۵ درصد جمعیت ۶ سال به بالای ایران بیسواد مطلق هستند که در شهرها و روستاها زندگی می کنند.این افراد حتی نام حزب را نشنیده اند.حتی در میان با  سوادان نیز این حزب شناخته شده نیست.مذهبیها که اصلا عقاید این حزب را قبول ندارند زیرا این حزب در میان مذهبی ها که یک پای ثابت انتخابات هستند به لیبرال بودن و حتی به بی دینی متهم شده است.در کشور ما عده ای واژه لیبرال را مساوی بی دین می دانند.به نظر من سران این حزب باید تلاش کنند این انگ را از خود پاک کنند.باید این حزب در شهرستانها فعالیت بیشتری کند.به عنوان مثال در حوادثی مانند سیل و زمین لرزه باید این حزب با جوانانش به کمک آسیب دیدگان بشتابد.سران این حزب باید با علمای دینی در قم و تهران بیشتر ملاقات کنند و مواضع خود را برای آنان بیان دارند.این حزب در روستاها که اصلا پایگاه ندارد.باید فکری برای حضور در روستاها کنند.نشستن در دفتر تهران و مباحثات آن چنانی اصلا دردی را دوا نمی کند.مسئله دیگر جامعه خاموش هستند که اصلا در انتخابات شرکت نمی کنند.اینان به هیچ حزب و گروهی اعتماد ندارند و چاره را در سکوت کردن و رای ندادن می دانند.باید در میان این جمعیت نیز نفوذ کنند و آنان رای برای حضور در کنار صندوقها ترغیب کنند.البته این راه حلها را احتمالا سران حزب نیز می دانند ولی متاسفانه تاکنون کاری برای حل این معضل نکرده اند.این برای حزبی که داعیه اداره کشور بزرگ ایران را دارد خیلی بد است.تنبلها بلند شوید که انتخابات مجلس هشتم نزدیک است.اگر شما را خواب ببرد آرا را هم آب می برد.حریف تان برای پیروزی در انتخابات مجلس هشتم همه کار می کند.پس آستینها را بالا بزنید و یا علی بگویید و بر تلاشتان بیفزایید.تلاش فعلی تان بسیار کم است.دوره تنبلی و چه کنم چه کنم گذشته است.امروز وقت تلاش است.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 9:17  توسط نقی عبدالجوادی دستجردی  | 

توقیف روزنامه هم میهن

زنده باد مخالف من (سید محمد خاتمی)

۱-روزنامه هم میهن توقیف شد.۲-روزنامه ندای کردستان توقیف شد.۳-امتیاز روزنامه مشارکت لغو شد.

محمد خاتمی رییس جمهور سابق معتقد بود برای این که دایره دوستان را تنگتر نکنیم باید به مخالف نیز اجازه دهیم نظرات خود را بگوید و نقد کند.این سخن ایشان را همگان به یاد دارند که می گفت زنده باد مخالف من.او با این سخن می خواست به همه بفهماند که باید مخالف را تحمل کرد و حرفش را گوش داد.ولی متاسفانه کسی به سخن سید مظلوم خاتمی وقعی نمی نهد.در شرایطی که کشور ما درگیر مسایلی نظیر انرژی هسته ای است و می طلبد که در داخل کشور تنشها کم شود چرا دولت مردان ما با توقیف نشریات بر این تنش دامن می زنند؟

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 12:43  توسط نقی عبدالجوادی دستجردی  | 

کریم ارغنده پور

در راهنمایی دیدمش.او کلاس سوم بود و من دوم.در راهنمایی فعالیتی نداشت.من در راهنمایی فعالتر از او بودم.او یک سال زودتر از من به دبیرستان رفت.در دبیرستان فعالتر شد.از رییسان انجمن اسلامی دبیرستان شهید مفتح بود.دبیرستانی که در دهه شصت هم شهید می داد و هم شاگرد اول کنکور.سال ۶۴ نفر اول پزشکی و سال ۶۵ نیز نفر اول علوم ریاضی از این دبیرستان بود.کریم سال ۶۵ در کنکور قبول نشد.دوباره با ما در کنکور سال ۶۶ شرکت کرد و در رشته بینایی سنجی قبول شد.ولی چون در کنکور دانشگاه آزاد در رشته دارو سازی قبول شده بود به دانشگاه آزاد رفت.کریم در انجمن خیلی فعال بود.ولی کمتر حرف می زد و بیشتر عمل می کرد.انجمن اسلامی دبیرستان شهید مفتح با داشتن نیروهایی مثل کریم و مهرداد فرید و مجید رهنما که شهید شد و باقری و غیره خیلی قوی بود.اینقدر قوی بود که مدیر عوض می کرد.انجمن اسلامی حتی یک یار مدیر مدرسه آقای ممقانی را عوض کرد.بعد از قبولی در دانشگاه دیگر ارتباطم با کریم قطع شد.تا این که کریم سری توی سرها در آورد و سیاسی شد.من نیز چون دنبال لقمه نانی برای زن و بچه بودم بعد از دبیرستان دنبال کار و درس بودم.چون من زمستان همان سال ۶۶ ازدواج کردم.یعنی بلافاصله پس از نیمسال اول دانشگاه.من مشتاق دیدار دوستان دبیرستان بودم.در این سالها تعدادی از آنها را پیدا کردم.به دیدار کریم نیز مشتاق بودم.ولی کریم حالا دیگر وقت دیدار با دوستان قدیمی را ندارد.یک روز بالاخره از طریق وبلاگش برایش پیغام گذاشتم.او نیز استقبال کرد.قرارها از طریق ایمیل گذاشته شد.ولی آقا کریم که وقت سر خاراندن ندارد زودی قرار را به هم زد.دیگر از او خبری نشد تا من دوباره پیشقدم شدم.کریم دفتر امور صنفی مطبوعات را پیشنهاد کرد.ولی این دفعه به دلیل تنبلی من باز قرار بر قرار نشد.این را نوشتم تا بگویم چه قدر ما برای دیدن دوستان قدیمی وقت کم داریم.هم کریم و هم من.و نیز می گویم تا دیدار به قیامت نشده قرارها را برقرار کنید.چقدر زود دیر می شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 16:20  توسط نقی عبدالجوادی دستجردی  | 

بی سرانجامی

زندگی در گذر است و من همراه با گذر  زندگی می گذارم و می گذرم.

می روم به سمت و سویی که خود نمی دانم کجاست.

من به ساحل بی سر انجامی در حرکتم.

من یک مسافرم ولی مقصدی ندارم.

خدایا مقصدم را به من بنما.اگر چنین نکنی من خود نخواهم یافت راهم را و در بی سرانجامی خواهم فسرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 15:58  توسط نقی عبدالجوادی دستجردی  | 

سهمیه بندی بنزین

سرانجام پس از کش و قوسهای فراوان و مجادلات مجلس و دولت بنزین سهمیه ای شد.از این که در کشور ما بنزین بی رویه مصرف می شود و می بایست به گونه ای جلو این مصرف را گرفت حرفی نیست.ولی برای این کار می بایست وسیله های نقلیه عمومی را گسترش داد و مردم  را به استفاده از وسیله های نقلیه عمومی ترغیب  کرد. با وضعیت فعلی سامانه نقلیه همگانی پاسخگوی این همه نیاز نیست.پس دولت چرا پیش از سر و سامان بخشیدن به این امور بنزین را سهمیه بندی کرد؟

کسانی که شغلشان مسافرکشی است با این سمیه کم چه کنند؟حتی ۴۰۰ لیتر هم برای آنان کافی نیست زیرا اکثر این افراد خودرو پیکان دارند و همگان می دانند مصرف پیکان بیش از اندازه است.پول هم ندارند سواری بهتری تهیه کنند.پس آنها چه کنند؟حرف بسیار است.آیا دولت محترم فکری برای مسایل و مشکلات پس از سهمیه بندی کرده است؟

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 14:29  توسط نقی عبدالجوادی دستجردی  | 

پل بعثت

طبيعت يك سري قاعده و قانون دارد كه شكســــــتن آن كار هر كســــي نيست. اگر توانســــتي قاعده و قانون طبيـــــــعت را بشـكني، بدان معجـــــــزه كرده اي.هيچ كس باور نمي كرد در بحبوحه جنگ روي اروند خروشان، با آن جـــــــــزر و مـــــــد  و با عرض زيادش مـــي توان پل زد. اما جنگ ثابــــت كرد مرداني هستند كه قانون طبيعت را بر هـم مي زنند و با گفتن يك «يا علي» به دل دريا مي زنند.پل بعثت شاهكار مهندسي_ رزمي تاريخ دفاع مقدس است و امروز با هميــن عنوان در دانشگاه مهندسي دافــوس، تدريس مي شود. بعد از عمليات والفجرهشت، بايد يك راه ارتباطي بين ايران و شهرفاو كه تازه به دست رزمندگان اســــلام افتاده بود، ايجاد مي شـــد. رزمندگاني كه در فاو بودند، بايد پشتيباني مي شدند. امكانات و نيرو مي خواستند.قبل از وافجر هشت پل هاي ديگري روي اروند زده بودند اما اروند هيچ كدام را تحمل نكرد وهمه را بلعيــــد. يك پل بود به نام پل فجركه شـــــب ها پهن و استفاده، و صبح ها جمع مي شد.پل فجر خيلي كار راه انداز نبود، بايد پلي احداث مي شــد با استــحكام كامل و با اطمينان زياد كه بتوان در هر موقع از روز مهـــمات و نيرو را به فاو رســـاند. بنا بر اين پل بعثت، به طول نهصد متر و عرض دوازده متر روي اروند زده شد و همه معادلات را برهم زد.پنج هزار لوله 12 متري، به قطر 142 سانتي متر و ضخامت 16 ميلي متر از جنــس فولاد، در عمق دوازده متري از رودخانه كه ارتـفاع جزر و مدش از پنج متر هم بيشتر نمي شد. پروژه شـــش ماه از جهاد گـــران اسلام وقت گرفت. دشــــمن در طول جنگ بســــــــيار سعي كرد در از بين بردن پــــــل، ولي نتوانست. دو طرف لوله ها را مي بســـــتند تا آب داخل نشود و آنها را به هم اتصال مي دادند،بعد از اينكه كار اتصــــــال تمام مي شد، لوله هـــــا را باز مي كردند تا زير آب بروند و غرق شوند، بعد روي لوله ها را زير سازي و آسفالت مي كردند.طراح اين شاهكار بزرگ، مهندس بهروز پور شريفي از برادران جهاد سازندگي بود. بخي از قطعات پل، هنوز در گلزار شهداي خرمشهراست و برخي ديگر نيز همانجا كنار اروند، به تماشا نشسته اند.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 12:46  توسط نقی عبدالجوادی دستجردی  |