تبليغاتX
گفتنی ها

گفتنی ها

مادر

بیاد مــادر

خواهم بياد مــــادر خود نالــــــه سر كنم
آفــــــاق را ز سوز دل خـــــود خبر كنم

از آتش درون دل مـــن جـــــــوش ميزند
خواهم به اشك از دل خود دفـــع شر كنم

بي مهري زمــــــانـــــه بسي ديداه م ولي
خواهم كه مهر خويش به عالــم سمر كنم

مــــــادر توبـــا هزار تمنا كـــــــه داشتي
رفتي بزير خـــــاك چه خاكي بسر كنم ؟

بعد از تو غير محنت و مـــــــاتم نديده ام
هرلحظه ياد روي تــــــــو با چشم تر كنم

تا بر سرم تو دست نوازش كشـي زشوق
خواهم بسويت از دل و از جـان سفر كنم

باغ و جود بي تو چــو زنـــــدان بود مرا
گــــــربينمت ز دل غم عـــــالم بدر كنـــم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 16:44  توسط نقی عبدالجوادی دستجردی  | 

نوروز می آید

نوروز می آید.من صدای آمدنش را می شنوم.نوروز می آید تا با آمدنش غبار کهنگی را از جانها و تنها بزداید.نوروز می آید با چه آمدنی.شتابان و پر خروش.باور کنید.همین حالا پنجره ها را باز کنید بوی نسیم نوروزی را حس خواهید کرد.پس آماده شوید.آماده شوید تا از نوروزیان عقب نمانید.آماده شوید تا پاس دارید آمدنش را.پس غبار غم و دل مردگی را از دلها بزدایید.لبخند رفته را بر لبها بازگردانید چون نوروز لبهای خندان را دوستتر می دارد.شاد شوید و شاد کنید.مهربان شوید و مهر ورزید.دست در راه ماندگان را نیز برگیرید.خدا یارتان.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 18:11  توسط نقی عبدالجوادی دستجردی  | 

زیباییهای هرمزگان

روزهای سه شنبه و چهارشنبه همین هفته در استان هرمزگان بودم.این استان مناظر طبیعی قشنگی دارد.واقعا این مناظر زیباست.باید رفت و دید.یکی از زیباترین مناظر این استان جنگلهای حراست که واقعا دیدن دارد. کوههای قشنگی هم در مسیر بندرعباس به جاسک وجود دارد.این کوهها هم واقعا زیباست.کشور زیبایی داریم.باید قدرش را بدانیم.ضمنا آب گرم گنو نیز از جاهای تفریحی این استان است که در نزدیکی بندرعباس قرار دارد.جزایر زیبای قشم کیش هرمز هنگام و ....هم که دیگر نیازی به تعریف ندارد.باید رفت و دید.شنیدن کی بود مانند دیدن.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 16:3  توسط نقی عبدالجوادی دستجردی  | 

یاد باد آن روزگاران (1)

بچه که بودم عادت داشتم با پدرم غذا بخورم.حتما باید ظرف غذایمان یکی می شد.اگر این گونه نبود رغبتی  به غذا خوردن نداشتم.مواقعی که پدر در مسافرت بود به زور مادر کمی غذا می خوردم.ولی اصلا بهم نمی چسبید.یادش به خیر چه روزهای خوبی داشتیم.الآن فقط یادی و نامی از آن روزها باقی مانده است.اکنون دیگر مادر در کنار ما نیست و پدر خیلی تنها شده.پدرم اکنون با برادر بزرگم زندگی می کند.گاهی پدر  دور از چشم ما به یاد مهربانیهای مادر گریه می کند.پدر خیلی پیر شده و دیگر دل و دماغ زندگی ندارد.پدر دیگر خیلی کم حرف می زند.روزهای دوران کودکیم خیلی خوب بود ولی خیلی زود گذشت.خیلی.
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 8:31  توسط نقی عبدالجوادی دستجردی  | 

معنی عشق

کاش می شد تا بدانی عشق چیست
خوردنی نیست،بردنی نیست،حرف نیست
عشق یعنی هم کلامی با خدا
عشق یعنی از علایقها جدا
عشق یعنی اوج پرواز بشر
عشق یعنی نیک بودن نی به شر

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 12:41  توسط نقی عبدالجوادی دستجردی  | 

شرکت در آزمون کارشناسی ارشد

   روز آدینه ۱۱ اسفند ماه ۱۳۸۵ بعد از پانزده سال برای دومین بار در آزمون کارشناسی ارشد شرکت کردم.نخستین بار در اسفند ماه ۱۳۷۰ زمانی که دانشجوی نیمسال آخر رشته آبیاری بودم بخت خودم را آزمودم ولی متاسفانه پذیرفته نشدم.اکنون پس از پانزده سال دوباره به سرم زد بخت خودم را بیازمایم.خدا را چه دیدی؟شاید قبول شدم.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 11:34  توسط نقی عبدالجوادی دستجردی  | 

زیبایی های ایذه

     روزهای دوشنبه و سه شنبه هفتم و هشتم اسفند ماه برای ماموریتی در ایذه بودم.بارها به ایذه رفته بودم.ولی فرصت نکرده بودم.زیبایی های تاریخی و طبیعی این شهر را ببینم.این بار فرصتی دست داد و توانستم از جاهای تاریخی این شهر کهن دیدن کنم.ایذه شهری است باستانی و مکانهای تاریخی آن بازمانده از دوران ایلامیان می باشد.مکانهای تاریخی و طبیعی این شهر زیاد است که چند تا از آنها را یاد می کنم:

کولفره -اشکفت سلمان-سوسن-دریاچه سد کارون سه و....

   باید این شهر را از نزدیک دید.گفتن فایده ندارد.به قول معروف شنیدن کی بود مانند دیدن.حیف که خیلی از ما ایرانیها برای دیدن سواحل آنتالیا و دبی سر و دست می شکنیم ولی برای یک بار هم که شده از زیبایی های تاریخی و طبیعی کشورمان که بی شمار است بازدید نمی کنیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 11:52  توسط نقی عبدالجوادی دستجردی  | 

کوتاه در مورد خودم

     من نقی عبدالجوادی دستجردی هستم و در سال ۱۳۴۷ در روستای دستجرد از توابع شهرستان بهار همدان به دنیا آمده ام.در سال ۱۳۵۳ خانواده ام به تهران مهاجرت کردند و از آن سال به بعد در تهران زندگی می کنم.من در رشته آبیاری و زهکشی از دانشکده کشاورزی دانشگاه تهران فارغ التحصیل شده ام  و هم اکنون در یک شرکت خصوصی مشغول به کار می باشم.من در سال ۱۳۶۷ هنگامی که دانشجوی سال اول دانشگاه بودم ازدواج کردم و هم اکنون ۴ فرزند دارم.فرزند بزرگم دختر و مابقی پسر هستند.از کودکی به نوشتن علاقه داشتم و دوست داشتم در مورد هر چیز و هر کس مطلبی بنویسم.ولی فرصت نمی شد.تا این که تصمیم گرفتم وقتی هر چند اندک به نوشتن اختصاص دهم و این گونه شد که شروع به نوشتن کردم.باشد که نوشت هایم قابل خواندن باشد.
+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 17:50  توسط نقی عبدالجوادی دستجردی  | 

کاش می شد

کاش می شد رود را پرآب کرد

تا کویر تشنه را سیراب کرد

کاش می شد آب را جاری نمود

 تا کویر تشنه را یاری نمود

کاش می شد اشک را تحدید کرد

مدت لبخند را تمدید کرد

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 9:18  توسط نقی عبدالجوادی دستجردی  |